تبليغاتX
.:ღ♥ღ دل نوشته ها ღ♥ღ:.

سلام. اومدم یه چیزی بگم و برم. حالا که این پستو می نویسم ساعت یک و بیست دقیقه ی بامداده. یعنی شب نیمه ی شعبان. اما نمی دونم شما هم دیدید یا نه. قرص ماه گرفته بود یعنی ماه گرفتگی. درست نیمه ی ماه در تاریکی فرو رفته بود. در نیمه ی شعبان.شما چه نتیجه ای می گیرید؟ یعنی پیشوای ما به اصطلاح مسلمونها ازمون دلگیره یا....


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت توسط ::تنها::


روزي كوروش در حال نيايش با خدا گفت:خدايا به عنوان كسي كه عمري پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نكرده از تو خواهشي دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!

_از تو ميخواهم يك روز،فقط يك روز به من فرصتي دهي تا ايران امروز را بررسي كنم.سوگند ميخورم كه پس از آن هرگز تمنايي از تو نداشته باشم.

_چرا چنين چيزي را ميخواهي؟به جز اين هرچه بخواهي برآورده ميكنم، اما اين را نخواه.

_خواهش ميكنم.آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش كنم و از نتيجه ي سالها نيكي و عدالت گستري لذت ببرم.اگر چنين كني بسيار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان مي گويم.

خداوند يكي از ملائك خود را براي همراهي با كوروش به زمين فرستاد و كوروش را با كالبدي،از پاسارگاد بيرون كشيد.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اينجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_ميتواني مرا بين مردم ببري؟ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند.

و فرشته چنين كرد.كوروش براي اينكار ذوق و شوق بسياري داشت اما به زودي نااميدي جاي اين شوق را گرفت.به جز عده ي اندكي،كسي به ياد او نبود .كوروش بسيار غمگين شد اما گفت:اشكالي ندارد.خوب آنها سرگرم كارهاي روزمره ي خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه ميشنيد كه مردم چگونه يكديگر را صدا ميزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پيش از اين چنين نام هايي نشنيده بودم!!!

فرشته گفت:اين اسامي عربي هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نميشناسي.آخر آن موقع كه تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حكومت ميكردي،و حتي چندين قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشي بودند.

كوروش برافروخت: يعني ميگويي وحشي ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه ميكردند؟!!!

فرشته بسيار تاسف خورد.

سكوت مرگباري بين آنها حاكم شده بود.بعد از مدتي كوروش گفت:تو مي داني كه من جز ايزد يكتا را نمي پرستيدم.مردم من اكنون پيرو آييني الهي هستند؟

_در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خداي را سپاس! چه آييني؟

_اسلام

_چگونه آييني است؟

_نيك است

وكوروش بسيار شاد شد. اما بعد از چندين ساعت معني در ظاهر بله را فهميد .........

_نقشه فتوحات ايران را به من نشان مي دهي؟ مي خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده.
وفرشته چنين كرد.

_همين؟!!!

كوروش باورش نمي شد. با نا باوري به نقشه مي نگريست.

_پس بقيه اش كجاست؟ چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!!

و فرشته بسيار زياد تاسف خورد.

_خيلي دلم گرفت ، هرگز انتظار چنين وضعي را نداشتم. ميخواهم سفر كوتاهي به آنسوي مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسكين دهد.

فرشته چنين كرد، تازه به مقصد رسيده بودند كه با مردي هم كلام شدند.پس از چند دقيقه مرد از كوروش پرسيد:راستي شما از كجا مي آييد؟ كوروش با لبخندي مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ايران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خداي من، او يك تروريست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چيزي نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خيلي چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادي، فساد، پايمال كردن .............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بيهوده بر خواسته ام پافشاري كردم، كاش همچنان در خواب و بي خبري به سر مي بردم.
و فرشته گريست
.

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت توسط ::تنها::


زنان نادانند یا مردان؟

يك روز يك زن و مرد ماشينشون با هم تصادف بدي مي كنه .

بطوريكه ماشين هردوشون بشدت آسيب ميبينه .ولي هردوشون بطرز معجزه آسايي جان سالم بدر مي برند.

وقتي كه هر دو از ماشينشون كه حالا تبديل به آهن قراضه شده بيرون ميان اون خانم بر ميگرده ميگه :

آه چه جالب شما مرد هستيد... ببينيد چه بروز ماشينامون اومده !همه چيز داغان شده ولي ما سالم هستيم .اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه كه اينطوري با هم ملاقات كنيم و زندگي مشتركي را با صلح و صفا آغاز كنيم ! مرد با هيجان پاسخ ميگه:

"بله كاملا" با شما موافقم اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه !"

بعد اون زن ادامه مي دهد و مي گه :

"ببين يك معجزه ديگه. ماشين من كاملا" داغان شده ولي اين شيشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته كه اين شيشه مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن رو جشن بگيريم !بعد زن بطري رو به مرد ميده .مرد سرش رو به علامت تصديق تكان ميده و درب بطري رو باز مي كنه و نصف شيشه مشروب رو مي نوشد.بعد بطري رو برمي گرداند به زن .زن درب بطري را مي بندد و شيشه رو برمي گردونه به مرد.

مرده مي گه شما نمي نوشيد؟!

 زن در جواب مي گه :

نه . فكر مي كنم بايد منتظر پليس بشم!!!!!!!!!!!


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت توسط ::تنها::


سلام. یه خبری شنیدم اومدم بگم و برم. حتما شما هم خبر التهاب در دانشگاه زنجان رو شنیدین. دو روز پیش به دنبال هتک حرمت یکی از دانشجویان توسط معاون دانشگاه حسن مددی دانشجویان با هوشیاری به اتاق وی حمله برده و با فیلم برداری از وی سند معتبری را به دست آوردند تا مثل دیگر کثافتکاران مملکت همچون  سردار زارعی راه فراری نداشته باشد. همچنین در دو روز گذشته دانشجویان این دانشگاه با تحصن و شکستن شیشه ها اعتراض خود را نشان داده و دانشگاه را عملا تعطیل کردند. همچنین طی بیانیه ای از طرف دفتر تحکیم وحدت خواستار استعفای وزیر علوم شدند.

شرح کامل خبر در ادامه ی مطلب.

لینک به منابع:

بی بی سی

بی بی سی ( ف ی ل تر دار)

دانلود فیلم گرفته شده توسط دانشجویان از دکتر مددی

 

به به نمردیم و مملکت امام زمان رو هم دیدیم. چه امام با حالی داشتیم و بی خبر بودیم. آقایی که در سخنرانی های خارجی هاله ی نور دور سرت را می گیره. بیا ببین تو مملکت خودت چه خبره. این از سردار زارعی ، این از این و هزار ها کار دیگه که ما ازش بی خبریم. واقعآ که....


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت توسط ::تنها::


 

 

دیروز رفته بودم جلو آیینه. انکه روبرویم بود گفت: برو.

گفتم به کجا؟      گفت: به هر آن کجا که باشد، بجز این سرا سرایت....

گفتم: شعر را چرا تحریف می کنی؟ باید بگویی : به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم...

می گوید: اما من که سرایی ندارم! هیچ کس را هم ندارم.

باشگفتی می پرسم: هیچ آشیانه ای نداری؟ پس شب ها،آن گاه که قرص سپید ماه بر تنور آسمان می چسبد، تو سر بر کجا می نهی؟ یعنی هیچ کس نیست که نگران و چشم براه تو باشد آنگاه که در کوچه پس کوچه های سرگردانی گم می شوی؟  پاسخی نمی شنوم. او را می نگرم. می گرید....

گویی خدا در سنگ نبشته ی سرنوشتم، حکم تنهایی ام را امضا کرده است. آهای آدم ها کسی نیست که تنهاییم را خریدار باشد؟ اجاره هم می دهمش!!


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت توسط ::تنها::